هميشه بخاطر خواهم داشت
هلن بهترين دوست مادرم بود اما به دلايل زيادي فكر مي كنم يكي از بهترين دوستان من نيز بوده است.هميشه طوري رفتار مي كرد انگار كه واقعا من مي دانستم دارم چه مي كنم، حتي اگرنمي دانستم.خوب يادم هست يك تابستان، تصميم گرفتم باغچه اي را تمام سبزي بكارم و در رويايم بود كه : سالاد تازه براي همه.سخت درگير بيل زدن، كاشتن و وجين كردن شدم و راستش را بخواهيد باغچه ام تا مدتي مايه نا اميدي بود اما هلن هميشه عقيده داشت من موفق خواهم شد.هرگز فراموش نمي كنم كه يك روز زير گوشي از من پرسيد:
وقتش كه رسيد به او گوجه فرنگي خواهم داد؟
گفت : نمي داني چقدر گوجه فرنگي دوست دارم.
و آنگاه كه بيشتر از هميشه نيازمند اعتماد بودم ، آنرا به من ارزاني كرد. حتي امروز وقتي روي پروژه سختي كار مي كنم، يا با مشكلي مواجه مي شوم ياد هلن مي افتم و كمك او در آن تابستان.
اينطور فكرها هميشه مثل رايحه زندگي تازه ايست.
تينا هاكر
