آناهیتا

صفحه نخست
تماس با من
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
آناهيتا


آرشیو وبلاگ
مهر ٩٠
تیر ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
مهر ۸٩
دی ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤


لینک دوستان
من او
يه بوس كوچولو
سائده
آريوبرزن
نسرين
خاتونك
شب ، کویر ، سکوت
دلواپسی های یک مشاهده گر
نگاهي از دور
نكته دان
منطقه امن
شمان
شري
مرد معمولی
شکلات
مهرآئین
محيا
چند قدم نزدیکتر به خدا
انسانم آرزوست
سکوت سرشار از ناگفته هاست
مهر و وفا

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


بيشکوييت

مي خوام براتون يه خاطره بامزه تعريف كنم ولي مجبورم از يه كلمه غيرمودبانه استفاده كنم،ديگه به مودبي خودتون ببخشيد.هدف نشون دادن سادگي بيش از حد بچه هاست.
آبجي خانم ما كه اينجا گلي ناميده شده، روانشناسه و توي يه كلينيك با بچه هاي استثنايي كار مي كنه.
يكي از كيسهاش خيلي بچه باحال و نازيه و هممون كلي دوسش داريم.يه بار كه گلي داشته با اين آقا مهرداد كار مي كرده يهو يه صداي مشكوكي به گوش ميرسه ولي گلي بروي خودش نمياره و به كارش ادامه ميده ولي از اونجايي كه مهرداد فكر كرده بوده خيلي كار بزرگي انجام داده و فتح خيبر كرده برميگرده با ذوق ميگه:گوژيدم! گلي ميگه اه مهرداد! كارتو بكن.اون دوباره ميگه بخدااااا.گوژيدم. گلي براي اينكه تمومش كنه ميگه :خيله خوب.آفرين!الآن چيكار كنم؟جايزه بدم؟اونم از خدا خواسته ميگه: آره.بيشكوييت.
ديگه به اينجا كه ميرسه گلي نمي تونه جلوي خندشو بگيره ومنفجر ميشه.
شما بودين چيكار مي كردين؟

نویسنده : آناهيتا ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ :: یکشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٤