آناهیتا

صفحه نخست
تماس با من
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
آناهيتا


آرشیو وبلاگ
مهر ٩٠
تیر ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
مهر ۸٩
دی ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤


لینک دوستان
من او
يه بوس كوچولو
سائده
آريوبرزن
نسرين
خاتونك
شب ، کویر ، سکوت
دلواپسی های یک مشاهده گر
نگاهي از دور
نكته دان
منطقه امن
شمان
شري
مرد معمولی
شکلات
مهرآئین
محيا
چند قدم نزدیکتر به خدا
انسانم آرزوست
سکوت سرشار از ناگفته هاست
مهر و وفا

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


كادو

چرا اکثر آدمها فکر می کنند کادوی خوب يعنی کادوی گرون؟

تا ۱۰ سال پيش که هنوز خيلی با دنيای آدم بزرگها کاری نداشتم هميشه کادوهايی که می دادم دلی بود نه پولی يعنی اصلا به ذهنم هم نمی رسيد که به قيمتش توجه کنم و يه چيزی بخرم که به چشم بياد.هميشه اون چيزی رو می خريدم که اون طرف دوست داشت يا گاهی که از علاقه و سليقه اش اطلاع چندانی نداشتم اون چيزی رو بهش می دادم که خيلی برام ارزش داشت و خودم دوسش داشتم گاهی می تونست فقط يه نوار کاست باشه،به همين کوچيکی ولی الان ديگه اينقدر طی اين سالها ادا و اصول جورواجور ديدم که مجبورم دلو بذارم کنار و فقط به ظاهر قضيه و زشتی و قشنگيش فکر کنم مگر در موارد خاص که طرف خيلی برام عزيز باشه و منو خوب بشناسه و از اخلاق و رفتار و حس و حالم باخبر باشه و من نخوام براش قيمتی تعيين کنم.


نویسنده : آناهيتا ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ :: پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥


حجاب

يعنی واقعا خانمهايی که فقط توی ماه رمضون محجبه ميشن خودشون به اين حجاب معتقدند؟و جالبتر از اونها خانمهايی که فقط هر روز از سحر تا افطار؟


نویسنده : آناهيتا ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ :: شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٥


 

به روستاهايی در دوردست های جهان

... هنوز آب نيالوده ای توانی ديد

هنوز پاک نيازرده ای توانی يافت

هنوز از لبخند نشانه هايی بر روی کودکان پيداست 


نویسنده : آناهيتا ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ :: دوشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٥


قصد توهين ندارم به خدا

قبلا" برام خيلی سخت بود که کسائيکه به سگهاشون دل می بندند درک کنم.خيلی سعی کردم خودمو بذار جای اونا ولی نشد که نشد هيچوقت حسشونو نفهميدم.نمی تونستم بفهمم چه جوری ميشه که عشق اول و آخر بعضی آدمها سگشون ميشه.اون سگ چه ويژگی خاصی داره که يه آدم نداره؟ولی از ديشب تا حالا بالاخره تونستم اين حسو بفهمم.يه سگ اگه فقط يه سگه،اگه وقتی باهاش حرف می زنی نمی تونه جواب بده حداقل دلتم نمی شکنه.وقتی بهش محبت می کنی می فهمه و قدر می دونه و دم برات تکون ميده.جواب محبتو با گاز گرفتن نميده،هرچه بيشتر بهش محبت و توجه کنی بيشتر بهت وفادار ميشه،برای ۱۰ نفر دم تکون نميده و به صاحبش وفادار می مونه،يه روز به نشونه قدرشناسی پارس نمی کنه و روز بعد گاز بگيره ديگه تکليفش با خودش روشنه.

ايکاش صاحبان و عاشقان اين سگها بجای اينکه فقط دست نوازش بر سرشون بکشند و غذا جلوشون بذارن و دکتر مخصوص ببرن و ... يه کوچولو به معشوقشون بيشتر توجه می کردند و ازش وفاداری و قدرشناسی ياد می گرفتند.


نویسنده : آناهيتا ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ :: چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥


 

خسته شدم اينقدر خبر مرگ و مير شنيدم،توروخدا يکی متولد بشه


نویسنده : آناهيتا ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ :: سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳۸٥


مدرسه ها وا شده....

اه اه اه حالم بهم می خوره از اول مهر.هميشه همين حسو داشتم.وقتی مدرسه می رفتم عزا می گرفتم که دوباره همون مزخرفاتو بايد بخونم الآن هم که ديگه سالهاست مدرسه ای درکار نيست هرسال اول مهر همون حس دلگرفتگی سراغم مياد.اين بچه مدرسه ايهارو که می بينم دلم براشون کباب ميشه.واقعا هيچ جذابيتی در مدرسه رفتن و کتابهای درسی وجود نداره آخه آدم دلشو به چی خوش کنه؟من که هيچوقت حتی ۱ لحظه هم دلم برای اونروزها تنگ نشده برای دانشگاه تنگ شده ولی مدرسه ابدا".هميشه اول مهر که می شد دخترخاله گرامی بنده می خوند:

مدرسه ها وا شده            خاک تو سر ما شده

واقعا" همينطور بود يه زندگی تکراری و يکنواخت که فقط درس بود و درس اونم چه درسهايی؟از روز اول لحظه شماری می کردم برای آخر سال.

خداروشکر هيچکس هم به فکر تغييراتی در سيستم آموزشی نيست فقط هرسال ميان ميگن ها جمع بايد به کلمه بچسبه سال بعد ميان ميگن نه نبايد بچسبه بايد جدا نوشته بشه و همينطور با مسائلی اينچنينی سر خودشونو گرم می کنند.

طفلک دانش آموزها


نویسنده : آناهيتا ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ :: شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥