آناهیتا

صفحه نخست
تماس با من
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
آناهيتا


آرشیو وبلاگ
مهر ٩٠
تیر ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
مهر ۸٩
دی ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤


لینک دوستان
من او
يه بوس كوچولو
سائده
آريوبرزن
نسرين
خاتونك
شب ، کویر ، سکوت
دلواپسی های یک مشاهده گر
نگاهي از دور
نكته دان
منطقه امن
شمان
شري
مرد معمولی
شکلات
مهرآئین
محيا
چند قدم نزدیکتر به خدا
انسانم آرزوست
سکوت سرشار از ناگفته هاست
مهر و وفا

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


 

در اين دنيای بی در و پيکر برادريها گم می شوند عشقها جان می سپارند مهر می ميرد کينه در دل جای می گيرد لبخندها خاک می شوند و گريستن جای خنده را می گيرد


نویسنده : آناهيتا ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ :: سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤


حافظ

امروز ۲۰ مهر سالروز حافظ عزيزمه و يکبار ديگه يادآور دوران دانشجويی در شيراز.واقعا يادش بخير اون چند سال اينروز يکی از بهترين روزهامون بود. تا ۱۲ شب توی حافظيه مراسم بود و واقعا لذتبخش. از وقتی درسم تموم شده هرسال ۲۰ مهر کلافه ام و دلم پر می زنه برای حافظيه.

حافظيه دقيقا ديوار به ديوار دانشکده ما بود.انگار اصلا حياط دانشگاهمون بود.هروقت خيلی خوشحال بودم می رفتم اونجا ناراحت بودم يا دلم گرفته بود می رفتم اونجا دوست داشتم تنها باشم می رفتم اونجا خلاصه خيلی جای باصفايی بود.روح آدم تازه می شد اون تو.ساده و صميمی و دوست داشتنی.يادش بخير يه زمانی حافظ هم منو دوست داشت.کلی باهم صفا می کرديم ولی نمی دونم بر سر اين دل  بينوای من چی اومد که حافظ باهاش قهر کرد و هنوز که هنوزه تحويلش نمی گيره.

خوشا به حال اونايی که دلهای صافی دارن.


نویسنده : آناهيتا ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ :: چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤


 

امروز با خوندن متن دوست عزيز جناب آقای خاطراتچی بدجوری دلم هوای ماه رمضونهای خوابگاه رو کرد.صبحها برای سحر شلوغ پلوغ ميشد ؛ بچه ها کلی سر وصدا راه مينداختن همه قابلمه به دست منتظر نوبت برای گرم کردن غذا بعد هم دوباره همه مسواک به دست توی نوبت وضو.خدائيش حسی و حالی که اون روزه ها داشت ديگه تکرارشدنی نيست.افطار با غذای بدمزه سلف.

خلاصه خيلی يادش بخير

از پارسال تاحالا هم که بنده محرومم از هرچی حال و هواست

نماز و روزه های همه شماهايی که دلهای پاکی دارين قبول باشه ايشا...


نویسنده : آناهيتا ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ :: پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٤


 

خوبی چو از حد بگذرد

ابله خيال بد کند


نویسنده : آناهيتا ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ :: یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٤


 

روزی سگ دانايی از کنار گربه ها گذشت اما چون

 به آنها نزديک شد دريافت که به او هيچ توجهی نمی کنند

 لذا از کارشان شگفت زده شد و ايستاد

در اين اثنا گربه ای تنومند که آثار هيبت و بزرگی بر چهره اش بود به دوستانش نگاه کرد و گفت:

برادران باايمان! همواره دعا کنيد زيرا اگر دعای خود را با شدت بسيار تکرار نماييد به درخواستتان استجابت می شود و از آسمان موش می بارد!

سگ دانا با شنيدن اين پند در دل خود خنديد و درحاليکه از آنان روی گردان می شد با خود چنين گفت:

در درک آنچه در کتابها هست کودن تر از اين گربه ها نيست.مگر در کتابها نخوانده اند که آنچه با راز و نياز و دعا از آسمان فرود می آيد استخوان است نه موش!؟


نویسنده : آناهيتا ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ :: چهارشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٤